تالارپشت

با عبور از مسیر جاده فیروزکوه بعد سه ساعت و نیم طی طریق به قائمشهر رسیدیم و این شهر که روزگاری شهر اول نساجی کشور و بزرگترین شهر کارگری ایران بود حال و روز گذشته را نداشت و صنعت نساجی و چتائی کشور بر اثر هجوم واردات بی رویه زمینگیر شد و از رونق افتاد و کارگران همه بازخرید و بیکار . قائمشهر حال و هوای سابق را نداشت و این دردناک است.

باری در بدو ورود به قائمشهر به یاد حیدرعلی و روستای تالارپشت افتادم . برادر بسیار دوست داشتنی ام جناب آقای حیدرعلی رحیمی تالارپشتی یار و همرزم دوره سربازی و جبهه ام که از سال 58 با ایشان مانوس هستم و در روستای تالارپشت در نزدیکی کیاکلا ساکن است و زندگی میکند. تالارپشت روستائی بزرگ و بسیار زیبا و دل انگیز است و در اردیبهشت که باغاتش مملو از درختان مرکبات میباشد بوی بهارنارنج غوغا میکند. به بچه ها گفتم موافق هستید زنگی به حیدر بزنم و اگر هستند بریم تالارپشت و دیداری تازه کنیم که همه موافقت کردند و تماس گرفتم و اتفاقا حیدر خونه بود و ما هم مسیر رو عوض کردیم و سمت کیاکلا راهی شدیم و به تالارپشت رسیدیم ،چقدر تالارپشت با گذشته تفاوت داشت،روستا خیلی بزرگتر و گسترده تر شده و خیابان کشی و آسفالت و خیابانها و کوچه ها دارای تابلوی نام و خانه ها دارای پلاک و از آب لوله کشی و برق و گاز و تلفن بهره مند شدند. بعد از چندین سال دیدار حیدر برایم بسیار شیرین و جذاب بود.بالاخره به خانه اش رسیدیم و با آغوش باز از ما استقبال کردند.حیدر بازنشست شده و بچه هاش دانشگاهی و دبیرستانی بودند.حال و هوائی تازه کردیم و یاد گذشته زنده شد و برادرش آقا یوسفعلی به دیدارمان آمد و تا غروب گفتیم و مرور خاطرات شد.      

/ 4 نظر / 7 بازدید
شیدا

با سلام خدمت شما دوست عزیز اقا یا خانم اسدی از لطفتون نهایت تشکر رو دارم موفق و موید باشید

شهروند آملی

هدف این وبلاگ گفتن بعضی از ناگفته های شهر ویا انتقاد به برخی از کم کاری های مسولین شهر و تشکر از تلاش برخی دیگر می باشد. لازم به ذکر است این وبلاگ تحت نظر سازمانی و یا حزبی نمی باشد و هیچ گونه مسولیتی را نمی پذیرد. با تشکر شهروند آملی

امیر

سلام حتما به من سر بزن

فاطمه زهراء

سلام بر شهید علی اوسط محمدی. وای بر آن کسانی که بعد از شهادتش همسر وی را مجبور به ازدواج کرده و بعد خفت بار او را رها کردند.